می ترسم.
فهمیده ام که می ترسم.
از این بهت بی پایان
از اینکه هر روز صبح مادرم سفارشم کند که بیرون حرفی نزنم. در تاکسی چیزی نگویم. به کسی اعتماد نکنم.
از اینکه هر روز یادم بیندازد که ما این چیزها را دیده ایم.
از بهتی که آهسته آهسته دارد عادی می شود.
از نگرانی نگرانی
از جنگ
از اینکه همش دلم شور بزند که عزیزانم الان کجایند و چه می کنند.
از خفقان
از اینکه دیگر هیچ وقت نتوانم حرفم را بزنم.
از اینکه به این فکر کنم که آنها صدها برابر مایند و دو روز نه دو هفته بعد که بالاخره تماممان می کنند.
از اینکه همش امید داشته باشم که همه چیز درست می شود و ته تهش پیش خودم ،آرام در ذهنم بگویم عمرا. بدبخت شده ایم. که این "در مرگ اصلاحات می گریم" را نتوانم از ذهنم بیرون کنم. که همش نگران باشم. همش نگران باشم.
از اینکه این در و آن در بزنم که آرام شوم. که یکی پیدا شود بگوید همه چیز درست می شود. که ما جشن می گیریم. که باور کنم آرش راست می گوید که "کی گفته شب می مونه؟" که "زهره ی تابون اینجاست، تو گره ی مشت مرداس" که" مردا اگه از جا پاشن، ابرا ز هم می پاشن" که باور کنم...
از اینکه عادی شود. عادی شود.
از اینکه دلتنگ باشم
از اینکه دلتنگ باشم
از اینکه دلتنگ باشم
از اینکه هر روز صبح با این امید بلند شوم که امروز تمام است. امروز همه چیز معلوم می شود.
از اینکه بلرزم.
از محکوم شدن. از قضاوت شدن. از جواب پس دادن.
از فکر آنهایی که رفته اند.
از فکر آنهایی که مانده اند.
از اشکی که در چشمانم حلقه می زند و سرازیر نمی شود.
از دروغ
از اینکه هی خوابهای آشفته ببینم.
از رنج
از درد
از فریاد
از تصاویری که از ذهنم دور نمی شوند
از این روز ها و شب ها می ترسم.
من نمی خواهم این گونه باشد.
من نمی خواهم لا بلا ی الله اکبر بزرگترها فریاد بچه های سرزمینم را بشنوم.
نمی خواهم مردمانم بترسند.
نمی خواهم بچه های هشت نه ساله از کودتا و کشتار حرف بزنند.
نمی خواهم شبها خواب ببینند بمب هسته ای به خانه شان می خورد.
نمی خواهم آدمها بمیرند- کشته شوند.
نمی خواهم از پلیس های کشورم بترسم، بیزار شوم
نمی خواهم شرمنده باشم
شرمنده ی آنها که راضیشان کردم رای دهند.
نمی خواهم حس کنیم گول خورده ایم، رو دست خورده ایم.
نمی خواهم راه آزادی این قدر خونی باشد، تلخ و شور باشد.
می خواهم سبز باشد. سفید باشد.
من از دنبال کردن خبر ها می ترسم
از فهمیدن می ترسم
می ترسم و می لرزم و نگرانم.
خدایا ، داری تقاص پس می گیری؟
این راهش نیست- حداقل کاش نبود.
چه به روزمان می آید؟
هان؟
26 ام این خرداد لعنتی....